بهمن ناتمام...

متن مرتبط با «بهمن» در سایت بهمن ناتمام... نوشته شده است

و بهمن تمام شد

  • نیلوبلاگ

    همه چیز تمام شده است. تمام روزهای نبودنت اما ادامه دارد. ۴۰ روز است که نیستی و تو را ندیدهام.بابا، کاش مرا هم با خودت برده بودی.شاید اگر مادرم نبود و دلبستگیام به امیر، خودم با تو می آمدم. امروز در تنها مراسم یادبودی که برایت گرفتیم، آدمهایی آمدند که حتی فکرش را هم نمیکردم. و آدمهایی نیامدند که...از میان آنان که آمده بودند تنها چند نفر به من که رسیدند خودشان را گم و گور کردند...به من که رسیدند...کاش میتوانستم شبیه تو باشم.بزرگ، عجیب. با دلی که خالی بود از کینه و سرشار از مهر.هنوز نمیتوانم سراغ ص...

    ادامه مطلب
  • بهمن

  • نیلوبلاگ

    بهمن، زمانی آغاز شد که همه خواب بودند. کسی منتظر نبود زمستانی ترین ماه خدا را لمس کند. از آسمانِ ابر گرفته، برف میبارد. تو باز هم تاریخ را فراموش کردی. این آغاز فراموشیهای بزرگتر است.زمین سفید پوش ...

    ادامه مطلب
  • ۱۴ بهمن ۹۸

  • نیلوبلاگ

    شمع تولد بیست و هشت سالگیام را در کنار تو و اندک دوستان باقی ماندهام، فوت کردم. چشمهایم را بستم و دستانم را به تو سپردم و فراموش کردم که چیزهایی میدانم. فراموش کردم تا تو خوشحال باشی، شاید از خوشح...

    ادامه مطلب
  • بهمن ۹۷

  • نیلوبلاگ

    سی و پنج روز گذشت و بلاخره چشمم به تو که پشت آن در آبی عزیزم ایستاده بودی، تر شد.در آن کافهی کوچک زیبا که میزبان،xa0 پیرمرد و پیرزنی نازنین بودند، اولین هدیهی تولدم را به من دادی...امروز بعداز ۶ روز ا...

    ادامه مطلب
  • بهمن ناتمام...

  • نیلوبلاگ

    درون آینهی رو به رو چه میبینی...پس از سالها دوری، حالا این صدای همایون است که در تمام وجودم میپیچد و تار و پود تنم را انگار از هم میشکافد...باران تن خستهی زمین را میشوید.xa0آن روز هم باران میآمد...

    ادامه مطلب