بهمن، زمانی آغاز شد که همه خواب بودند. کسی منتظر نبود زمستانی ترین ماه خدا را لمس کند. از آسمانِ ابر گرفته، برف میبارد. تو باز هم تاریخ را فراموش کردی. این آغاز فراموشیهای بزرگتر است.
زمین سفید پوش شده است. دلم میخواست بعد از سالها، برف را در میان انگشتانم لمس کنم، ببویم و نشانی زمستان را از آسمان بگیرم.
به برف بگویم بیاید، بیشتر بیاید، تا هر چه تیرگیست حتی برای چند ساعت، زیر روشنایی مدفون شود.
دلم نمیآمد قدمهایم را بر دانههای پاک و سپید این دانه برفهای زیبا بگذارم.
دلت نمیآمد مرا با گلولههای برفی نوازش کنی:)
من اما با بی رحمی تمام گلولهام را درست در گوش تو پرتاب کردم:)
تو میخندیدی، من فقط نگاهت میکردم و به این فکر میکردم که چرا باید خشم سالها پیش، از باریدن برف را بر سر تو خالی کنم؟
آن منظرهی ناب از پردهی چشمم کنار نمیرفت. آن نردهها و راهی که انگار به ابدیت میرفت. آن روز هم برف میبارید و زمین انگار عروسی بی بدیل شده بود.
همیشه دلم میخواست منظرهی آن عکس را از نزدیک ببینم. اما هیچگاه نشد که از فرمانده بپرسم آنجا دقیقا کجاست.
امروز تا ظهر برف بارید اما باران تمام برفها را شست. نمیتوانستم بدون دیدن تو، به خانه برگردم. آدرس محل کارت را با یک جستجو در اینترنت یافتم و به سمت تو آمدم.
در راه کسی را صدا زدم که به سمت من برنگشت. شخصی از خاطرهای دور، با کاپشنی قرمز رنگ.
منتظرت بودم. روی برف چمنهای روبهروی در ورودی. نمیدانستم باید چقدر بمانم...اصلا بمانم یا بروم؟
چند قدم دور شدم و دوباره برگشتم.
تو آمدی و من سرما را گم کردم.
بهمن تمام میشود و زمستان میرود.
من بیست و هشت سالگیام را جشن نمیگیرم و تنها به آنچه برایمان مانده فکر میکنم. از شور و هیجان بهمن، چیز زیادی برایم نمانده. شاید تو تنها امید این روزهای تیرهی ناامنی. امیدی که نمیدانم تا کجا بر معنای خود باقی میماند. چند روز؟ چند سال دیگر؟
به روزی فکر میکنم که چند سال دیگر، در روزی برفی، تو را در خیابانی آشنا خواهم دید، تو را به نام خواهم خواند و تو تنها از من عبور میکنی. از من و از تمام رویاهایی که هرگز جامهی واقعیت بر تن نکردند.
ترانهی زیبایی در گوشم تکرار میشود
از تو خیابون، تو باد و بارون آهنگامو میچینم
تو این شهر بد با این همه سد، آهنگامو میچینم
میدمش به تو، میدمش به تو، می دمش به تو، یار
شعرام مال تو، دستام مال تو، قلبم مال تو، یار...
تنها و حیرون، تو شهر ویرون، دنبال تو میگشتم
با این همه غم حتی یک قدم از عشقت برنگشتم
تو دریا بودی من مثل ماهی تو موجت رها
میبردی منو هر جا که بخوای هر جای دنیا
دریا مال تو دنیا مال تو قلبم مال تو یار
چشمام مال تو دستام مال تو قلبم مال تو یار..
"آخ اینجا دیگه جای موندن واسه ما نیست
اینجا واسه عاشقیهامون دیگه جا نیست
هی کن اسبتو باهم بریم از این دیار
از هوای این شهر بد خسته ام ای یار"
ما را در سایت بهمن ناتمام... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 96