باران به شکل الفبا میبارد

خرید بک لینک

کاش ای روح پریشانیِ هر جا بامن
یا تو میرفتی ازین سمت خیابان یامن
آه اگر حوصلهای پشت پریشانی بود
درد بود، آن همه تا گریه کنم، تنها، من...
کاش میتوانستم خودم را بردارم و
به جایی بروم که هیچ کس مرا نمیشناسد، مرا نمیخواهد. دلم گرفته است و باهیچ صدایی، باهیچ شعری، با هیچ کلامی باز نمیشود.
کاش زمان کش میآمد و دستهایت میان انگشتهایم میماند. نمیتوانستم نگاهت کنم. نمیتوانستم...
غم عمیقی بر روحم چنگ زده بود که باهیچ بغضی بیرون نمیریخت...
غم نبودنت...غم رفتنت...چرا این روزها بدون تو شب میشوند؟ مگر چند سال دیگر زندهایم و نفس میکشیم...
مرا اگر محروم کنند از همین دیدارهای کوتاه چه؟ مرااگر محروم کنند از تو...از دستهایت...
اینجا تونیستی و این ابرهای بی انتها بر تشنگی خاک میبارند.
بوی خاک نم خورده و جادهای که انتهای آن خانهی کودکی من است...
اینجا یاد تو هست که بااین باد به صورتم میخورد و نبودنت را از یادم میبرد...
باران و، حس زنده بودن است. بارش، حقیقت دلتنگیست و دلتنگی، معنای ناب زیستن است. زیستن با عشق..

بهمن ناتمام......

ما را در سایت بهمن ناتمام... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 89 تاريخ: يکشنبه 2 دی 1397 ساعت: 19:26

صفحه بندی